قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1839

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال سيصد و بيست و هشتم از رحلت خير البشر در اين سال ، مرض عماد الدّوله اشتداد يافت ، چنانچه بر وى يقين شد كه از اين مرض به سلامت نخواهد برخاست . چون او فرزندى نداشت كس پيش ركن الدّوله فرستاد كه پسر بزرگتر خود عضد الدّوله را بفرست تا در فارس از قبل من حاكم باشد . ركن الدّوله پسر خود ، عضد الدّوله ، را پيش عمش ، عماد الدّوله ، فرستاد . چون عضد الدّوله به نواحى شيراز رسيد عماد الدّوله مجموع اكابر و اهالى شهر را به استقبال او فرستاد و چون نزديك به شهر رسيد عماد الدّوله خود نيز به استقبال او بيرون رفت و برادرزادهء خود را به سراى امارت فرود آورده بر سرير سلطنت خود نشانيد و تمامى اشراف و اعيان مملكت فارس را فرمود تا بر وى به سلطنت سلام كردند . عماد الدّوله خود نزد سرير عضد الدّوله بر عصايى تكيه زده ساعتى خوب بايستاد . القصّه ، چون عضد الدّوله صاحب اقتدار و اختيار شد چند كس از امراى ديلم را كه آثار فتنه از ناصيهء ايشان ظاهر و لايح بود ، به اشارت عمّ خود ، عماد الدّوله ، حبس فرمود . از آن جمله شخصى بود كه او را شير انجبين « 1 » [ بن جليس ] « 2 » مىگفتند . بعد از چند روز ، بعضى از محرمان و امراى عظام عماد الدّوله استخلاص شير انجبين را طلب داشتند . عماد الدّوله گفت : يك سخن از وى به شما تقرير كنم ، بعد از آن هرچه شما گوييد بر آن عمل نمايم . فرمود كه در آن زمانى كه ما در خدمت نصر بن احمد بوديم با جمعى قليل از ديالمه و زياده از ده هزار كس از خواص و مماليك نصر و پدرش ملازم او بودند ، به غير از لشكرهاى اطراف من ، شير انجبين را ديدم كه كاردى تيز بىغلاف در مقدارى كرباس پيچيده در ساق موزه نهاده . از وى

--> ( 1 ) . الكامل : شير نجين . ( 2 ) . به قياس الكامل ( ج 14 ، ص 201 ) اضافه شد .